تبليغاتX
دختر دریا دل


دختر دریا دل

اینجا مکان عشق است عشقی که خاکستر شد... و دلنوشته هایه غریبانه دلباخته ای که روزگاری دلداده بود

 

به رفتنت مي انديشم به رفتني كه دلم را شكست و قلبم را براي هميشه مهمان غم و اندوه نمود، به پروازت مي انديشم به پرواز بي صدا و خاموشت...!

چه سبكبال و آرام پر گشودي اي پرستوي كوچك من،  چگونه دلتنگي هاي مرا نديدي و كوچ كردي؟ بگو در كدامين بهار به انتظار آمدنت بنشينم كه رفتنت را هنوز باور نكرده ام و...

و امشب مي خواهم از دلتنگي هايم برايت بگويم ، اين اولين باري نيست كه قلبم بر قلمم چيره مي شود و از جدايي ها شكايت مي كنم ، از چشم انتظاري خالصانه ام و از بد عهدي ايام!

مي نويسم آنچه را كه در دلم است و سپيدي كاغذ را مانند روزگارم سياه مي كند اما بگذار اين حديث هم نا تمام بماند و تو را به خاطره هايم بسپارم تا رسم خوشايند زندگي را و لحظات شيرين با تو بودن را هرگز فراموش نكنم...!

اما با دلم مي گويم چه سود براي ماهي از راز پرواز گفتن...!

 

نوشته شده در Fri 4 Dec 2009ساعت 5:48 PM توسط نوشین | |

 

برخي از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذاي روح انسان نيست , بلکه جسم انسانها را نيز تقويت مي کند.

و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره ياري مي دهد . وقتي چشمها در حالت نماز ثابت مي ماند جريان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتيجه تمرکز فکر افزايش مي يابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصي مانند نزديک بيني مي شود و به لحاظ رواني اين حالت باعث افزايش مقاومت عصبي فرد شده و بي خوابي و افکار نا آرام را از انسان دور مي کند.

ايستادن در حالت نماز باعث تقويت حالت تعادلي بدن شده و قسمت مرکزي مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادي است را تقويت مي کند و اين عمل باعث مي شود فرد با صرف کمترين نيرو و انرژي به انجام صحيح حرکات بعدي بپردازد. نماز قسمت فوقاني بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقويت کرده و آن را در حالت مستقيم نگاه مي دارد.

عاشقان نیایش و نماز به ادامه مطلب مراجعه کنند...!


ادامه مطلب
نوشته شده در Mon 16 Nov 2009ساعت 6:47 PM توسط هستي| |

 

نگاهم باراني است مهربانم ، دلم هواي با تو بودن را كرده است! در هجوم لحظه ها ، احساس تنهايي مي كنم و فقط به تو مي انديشم...!

 

دلم مي خواست سايه سار مسافر خسته اي باشم كه دمي زير سايه ام بياسايي ، 

دلم مي خواست پر پرواز پرنده اي باشم كه تا اوج با تو پرواز كنم ،

 

دلم مي خواست خاطره اي باشم شيرين در گوشه ذهنت ، شايد با تبسمي مرا به ياد آوري ،

دلم مي خواست هرجا كه هستم هرجا كه باشم با تو باشم حتي براي لحظه اي...!

سبز ترين آرزوهايم را برايت مي نويسم و زيباترين شعرهايم را برايت مي خوانم  درخت روياهايم را با ياد تو مي رويانم و شب و روز تو را از صميم قلب مي خوانم تا بر سياه مشق هايم قلم عفو بكشي...!

 

 

دوستت دارم ستاره ی بی همتا

 

 

نوشته شده در Sat 24 Oct 2009ساعت 7:50 AM توسط نوشین | |

 

آن دم كه كوله بارت را مي بستي تا از ديار چشمهايم كوچ كني، لحظه اي با خود انديشيدي كه بعد از تو بغض چندين ساله ام را بر كدامين شانه خواهم شكست ؟

آيا انديشيدي آرزو هاي  كودكانه ام را براي چه كس زمزمه خواهم كرد؟

به من بگو آيا مي دانستي كه بعد از تو قلبم خواهد شكست و تمام ترانه هايم پيراهن گلايه بر تن خواهد كرد؟

مي دانستي از كوچه پس كوچه هاي عشق چگونه گذر كردم؟

بدان كه بي حضورت گويي خورشيد را گم كرده ام...!

من در اين خيابان هاي تاريك به دنبال چشمان پر فروغ تو مي گردم تا روشنايي و عشق را در قاب نگاهم بريزند ، تو زلال ترين ترنم باراني كه عاشقانه ترين ترانه شب هاي تارم گشته است...!

من تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم...

 

نوشته شده در Fri 9 Oct 2009ساعت 5:43 AM توسط نوشین | |

 

چگونه احساسم را برايت بازگو كنم ، احساس من به زيبايي رقص باد است ميان شاليزارهاي شمال و ورش نسيم است ميان گندمزارهاي بي انتها...!

احساس من به طراوت يك دشت پر از  لاله و شقايق است و به ظرافت برگهاي گل سرخ...!

احساس من لبريز از حضور توست اي تنها بهانه بودن من! مي دانم كه سر زمين قلب كوچك تو جايي براي دلتنگي هاي عاشقانه ام نبود...

انگار قلب تو با بي قراري هاي دلم غريب بود و به رهگذران دلخوش كرده بود ، قلب كوچك تو هيچ وقت مرا نشناخت ، چون رهگذراني كه هرگز مرا به خاطر نداشتند...!

اما من درآرزوي ديدار دوباره ات عمريست كه در آيينه چشمهايت عشق را و در نگارخانه قلبت محبت گمشده ام را مي جويم...!

بيا تا بهار را صدا كنيم و سبز ترين خاطرات را به ياد آوريم ، بيا همانند باران زلال شويم و همانند آسمان پر سخاوت...!

بيا تا فرصت است با هم آشتي كنيم

شايد فقط امروز را در كنار هم باشيم... 

 

نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت 0:20 AM توسط نوشین | |

 

از وقتي كه رفتي دلتنگت هستم و قلبم از دوريت پژمرده است ،

من مانده ام با كوله باري از خاطرات و حرفهاي نا گفته كه انها را درون ياس سپيدي پيچيده و به باد صبا داده ام تا به تو برساند...

زلالي نگاهت  را در هيچ آبي نديده ام و پاكي لبخندت را در هيچ آيينه اي نيافته ام...

وقتي به تو مي انديشم چنان غرق در يادت مي شوم كه گويي ابري در دل اسمان گم شده است...

آغوش گرمت را با هيچ چيزي در دنيا عوض نخواهم كرد و تا هستم دوستت خواهم داشت...

مهربان من !

بيا و با من از مهرباني بگو ،

از صفا و صميميت ،

بيا دست هاي سردم را بگير و از لحظات سبز سرشارم كن و شادي را برايم به ارمغان بياور ،

بيا و خورشيد را با نگاهم اشتي ده...!

بيا دوباره برايم از راز گل سرخ بگو و دوباره مرا عاشق كن

 

نوشته شده در Mon 7 Sep 2009ساعت 5:40 AM توسط نوشین | |

 

چگونه تورا فرياد كنم وقتي كه پژواك صدايم در كوچه پس كوچه هاي تنهايي طنين اندار گشته است...!

چگونه تو را بخوانم وقتي كه آرزوهايم بر باد رفته است و تو ديگر نيستي تا حرفهاي ناگفته دلم را بشنوي و مرهمي باشي بر روي زخم هاي دلم...!

وقتي كه تو نيستي چه كسي سنگ صبور من خواهد شد...؟

اين روزگار هرچه بيشتر جست و جو مي كنم كمتر پيدايت مي كنم ، گويي در خود گم شده ام...!

گلهاي احساسم در كوير بي مهري هايت پژمرده اند و تو گويي همه چيز را از ياد برده اي...!!!

اي بهار خزان شده كه نيامده كوچ كردي ، هنوز يادت در سينه من است و من چون شقايق داغدارم كه هرگز چشمان روشن تو را فراموش نخواهم كرد...!

 

 

هر وقت باران مي بارد با خود مي گويم

لابد دل آسمان هم مثل دل دريايي من برايت تنگ شده است...!

 

نوشته شده در Mon 24 Aug 2009ساعت 4:26 AM توسط نوشین | |

 

باز هم دستهايم را به تو هديه مي دهم تا از تو لبريز شوند وچشمهاي نا اميد و خسته ام را به سوي تو مي دوزم كه اميد را مهمان خانه دلم كني...!

 

اي خداي بي همتا وقتي صدايت مي كنم تو را با تمامي وجودم احساس مي كنم و وقتي نامت را مي برم آرام و صبور مي شوم ، دست هاي خسته و در راه مانده ام را بگير و مرا سرشار از يادت كن...

 

خداي من در شبهاي بي ستاره و سوت و كور به اميد بخشش تو از جا بر مي خيزم تا دست هاي ملتمس و پر گناهم را بگيري و مرا از گرداب اين دنيا برهاني...

 

خدايا...!

 

من به اميد فضل تو با دلي ابري و چشم هايي باراني مي خوانمت تا صدايم را بشنوي و مرا لحظه اي به خود وا مگذاري...

 

دوستت دارم اي خداي بي همتا...

 

 

نوشته شده در Thu 13 Aug 2009ساعت 10:34 AM توسط نوشین | |


Design By : Night Skin